سروشنامه

جایی برای شعر

سروشنامه

جایی برای شعر

بایگانی
آخرین مطالب
  • ۰
  • ۰

شب بود

شب بود. در زیر هسته‌ی مغموم، یک بلوط تازه خاک را می‌فشرد، تا برون کند سر و در آسمان به یاد آینده‌ای که نیست بسراید. همواره خوانده‌ام که راهی نیست. همواره دانسته‌ام که راهی هست. راه‌های هست و نیست، درهای پس و پیش‌اند، و باد از هر در بیاید از آن یکی پیشتر رفته‌است. شب بود، من انسان بودم و بره‌های کوچک را از ارتفاع می‌دیدم که با رودخانه‌ها و مراتع یکی شده همواره می‌چرند. 

از آدمیان گسستم. از دردهایم گسستم در اطراف پراکنده شدم.

دیگر چیزی از آن من نیست. دیگر چیزی از من نیست.

 

  • ۰۱/۱۱/۲۲
  • س.ن

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی