سروشنامه

جایی برای شعر

سروشنامه

جایی برای شعر

بایگانی
آخرین مطالب
  • ۰
  • ۰

اینک تو

اینک در پیشگاه باد به نیایش ایستاده‌ام، آنجا که فاصله از نفس می‌افتد، و مارماهی در زیر نور می‌رقصد. اعتراف می‌کنم که دستانم خالی است، و جز با دستان خالی نمی‌توان به نیایش ایستاد. سرمایه‌ای جز بیچارگی ندارم، آن را نیز تقدیم تو می‌کنم تا دیگر به بیچارگی‌ام نبالم. دست مرا بگیر. دست مرا بگیر که تنها همین دست را دارم، دست خالی در نور. با رگه‌های تاریکی. و رگه‌های انتظار‌. و رگه‌های ایستادگی. اینک در پیشگاه تو به نیایش ایستاده‌ام، با شرافتی که هرگز به خطر نمی‌افتد، و همچون پرچم کشوری مغروق در من استوار ایستاده. غرق در توام و دستانم خالی است. دستان خالی مرا بگیر، نگذار که از خالی خالی‌تر شوم ای معبد نورانی. اینک در پیشگاه مرگ به نیایش ایستاده‌ام مرا به زاویه‌ی تاریکت بپذیر.

  • ۰۱/۱۱/۲۲
  • س.ن

نظرات (۱)

این متن عارفانگی و خلوص داشت.

پاسخ:
ممنونم. چیزی جز این خلوص ندارم که ببازم

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی