از سنگریزهها
جادهای ماندهبود
و از جاده کفشی
و از کفش، صدای سم اسبی
که میآمد، همواره میآمد.
پایان به خویش مینگرد
پایان به کفش مینگرد
به رد پاهای خویش: آیا از آغاز پایان بود؟
و در بندرگاه، این کشتی که دور شد
میآید، همواره میآید.
- ۹۹/۰۷/۰۹