سروشنامه

جایی برای شعر

سروشنامه

جایی برای شعر

بایگانی
آخرین مطالب
  • ۰
  • ۰

و سقفِ مسجد من رُمبید

و آفتابِ سرخ، براده‌های چوب را

به تخته‌سنگ‌ها کوبید تا قیامت

بوی کاجِ سوخته بگیرد.

*

سنگ‌های باریده از کهکشان،

برادرانِ زمین‌اند، با بوی خون و براده‌های آهن.

سنگ‌های خسته برادرانِ تاریخ‌اند

و در شیارِ سخت‌جانی‌شان تاریخ، تاریخ‌تر می‌شود.

ای کاش، ای کاش! می‌شد

تمام آنچه بود را احضار کرد، و بر شیارِ موربِ پوست کشید.

ای کاش! ای کاش می‌شد 

آسمان آبی را با قهوه‌ی سوخته‌ی میز پیوند داد

و قلبِ خسته‌ی مَرد را تکه، تکه، تکه بُرید

  • آنچنان که کودکی، کاغذکی را-

ای کاش، ای کاش می‌شد نوشتنِ چیزی؛

و تکه کردنِ قلبِ عاشق، در بریدن‌گاهِ قصابیِ آفتاب ای کاش...

 

 

  • ۹۹/۰۷/۰۳
  • س.ن

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی