سروشنامه

جایی برای شعر

سروشنامه

جایی برای شعر

بایگانی

۱۴ مطلب در آذر ۱۴۰۴ ثبت شده است

  • ۰
  • ۰

مواجهه با خود ترسناک است، زیرا به بیخودی می‌انجامد. 

مواجهه با تمام مسائل زندگی ما را به مواجهه با خودمان بازمی‌گرداند، و خود هیچ است، پوچ است. مواجهه با خود، مواجهه با پوچی است و برای ما خیلی سخت است که بپذیریم همه چیز در کنه خودشان پوچ و بیخودند.

اما وقتی مسائل زندگی را مهندسی معکوس می‌کنیم و به پوچی می‌رسیم، آن وقت درمی‌یابیم که تمام معجزات از درون پوچی رخ می‌دهد. من از نقطه‌ی خالی درونم تغییر ایجاد می‌کنم، از آنجاست که می‌توانم آهنگ بسازم یا معنا بیافرینم. بنابراین دو مسیر وجود دارد که لازمه‌ی یکدیگرند و اگر اولی رخ دهد، دومی هم لاجرم رخ خواهد داد: نخست، از سخن به سکوت، از یک به صفر، از بودن به نبودن، از معنا به بی‌معنایی؛ و دوم، مسیر برعکس همه‌ی اینها که گفتم. حالا می‌فهمم که نیروی زندگی، نیروی حیات چیست. نیروی حیات همان نیروی مرگ است، خالی است، نیروی حیات آنجاست که هیچ نیست. برای همین در لحظه‌ی ارگاسم که اوج لذت و همزمان مرگ است، زندگی جدیدی زاده می‌شود. چون پوچ‌ترین لحظه، همان لحظه‌ی اوج لذت است، و ما آدمها لذت‌گرا می‌شویم چون دنبال پوچی می‌گردیم، دنبال خالی شدن از معنا و نفس کشیدن در هوای پاک بی‌معنایی می‌گردیم.

  • س.ن
  • ۲
  • ۰

سیاوش دوستت داریم.

  • س.ن
  • ۰
  • ۰

اگر برای من یک امید در این دنیا مانده باشد آرش است؛ من شاگرد خوب کم نداشته‌ام ولی این یکی را جوری دوست دارم که خودم هم نمی‌فهمم، انگار عشق است، انگار حس پدری است، ولی به رویش نمی‌آورم، هرچند مطمئنم خودش این را می‌فهمد. آرش عین نوجوانی‌های من است، انگار سروش پانزده ساله را درش می‌بینم، انگار همه‌ی آرزویم این است که موفق شود، که بدرخشد. همان جوری که استادم روحانی به من عشق می‌داد، همان جوری که اولین بار وقتی به من گفت «پسرم» زمین را از آسمان نمی‌شناختم. هرچند استعداد و نبوغی که من آن زمان نشان می‌دادم نصف استعداد آرش هم نبود. وقتی که من پیش روحانی رفتم واقعا هر را از بر تشخیص نمی‌دادم و از همه لحاظ شدیداً خام و نپخته بودم، ولی این پسرک ۱۵ ساله که حالا پیش من می‌آید خیلی راهها را به همین زودی رفته و البته همینش برایم نگران‌کننده است، چون هنرمندی که گامهای بزرگ را زود برمی‌دارد خیلی در معرض سقوط است. هنرمند باید با گامهای خیلی کوچک و به تدریج رشد کند، این را من همیشه سرلوحه داشته‌ام، هنوز هم دارم. اگر هنرمند سریع باد کند دچار ایگو می‌شود و می‌ترکد. هنرمند یعنی آدمی که هر لحظه خودش را نفی می‌کند و دوباره می‌زاید.

  • س.ن
  • ۰
  • ۰

مشاهده گری

هرچه بیشتر در این دنیا جلو می‌روم و سالهای بزرگسالی را پشت سر می‌گذرانم، بیشتر در نقشِ ولگرد مشاهده‌گری فرو می‌روم که فقط با این نیت پا به خیابان می‌گذارد که آدمها را تماشا کند. و برای همین چندان حرفی برای گفتن ندارم. 

  • س.ن