هنرمند کسیست که میداند اخلاق دیگر جواب نمیدهد و میداند خدا مرده؛ اما چون در زیستِ روزانهی خود انسان بسیار اخلاقمند و خداپرستی است؛ و از طرفی چون میداند که انسان بدونِ قتل و بدون خداکشی هرگز انسان نمیشود؛ ناچاراً این امر وحشیانه را در آثار هنریاش به وقوف میرساند. بنابراین هنرمند همواره از این تناقض درون و بیرون رنج میبرد: بیرون، اخلاقمند، انسانگرا، لبخند به لب؛ درون، بیاخلاق، ضدانسان، خون از دندان چکان. هنرمند اگر این تناقض را نداشتهباشد، دیالکتیکِ درونیِ او شکل نمیگیرد و هرگز آن جوهرهی نابی که مربوط به اثر هنری اوست به وجود نمیآید.
- ۰۴/۰۹/۱۷
من فکر می کنم. انسان میتواند از زیبایی، عشق، معنا، نظم، سکوت، ایمان، و حتی زندگی ساده الهام بگیرد. هنر الزاماً از تاریکی نمیآید؛ گاهی از روشناییترین بخش روح انسان میآید