سروشنامه

جایی برای شعر

سروشنامه

جایی برای شعر

بایگانی
  • ۰
  • ۰

در سه‌گانه‌ی پدرخوانده، دو فیلم اول واجد نوعی از زیبایی‌شناسی‌اند که زندگی را می‌ستاید، و قانون بی‌رحمانه‌ی قدرت را به رسمیت می‌شناسد و پاس می‌دارد. برای همین به نظر من این دو فیلم در ستایش دون کورلئونه و پسرش مایکل ساخته شده‌اند؛ نه ستایش اخلاقی، بلکه ستایش زیبایی‌شناسانه، چون هنرمند زیبایی را فراتر از اخلاق می‌بیند. زاویه‌ی نگاه فورد کاپولا در پدرخوانده‌ی یک و دو، همان زاویه‌ی دیدی است که در «اینک آخرالزمان» نسبت به سروان کورتز لحاظ شده‌است: ستایش زیبایی‌ موحشی که مرزهای پوسیده‌ی اخلاق مدرن را پشت سر می‌گذارد.

اما در پدرخوانده‌ی سه، فورد کاپولا با همان اخلاق مدرن آمریکایی همدست شده تا اول از مایکل کورلئونه یک شخصیت انسانی میانه حال بسازد (مایکل ضعیف شده و از گناهان گذشته پشیمان است. تصویر پیری مایکل هیچ شباهتی با سالخوردگی پدرش دون کورلئونه‌ی فقید ندارد) و بعد با ژستی اخلاقی این آدم میانه حال را در بازی سرنوشت زمین بزند. درست است که سرنوشت قهرمان باید تراژیک باشد، اما مرگ مایکل کورلئونه در دو مرحله (اول با از دست دادن دخترش و بعد قطع حیات فیزیکی) هیچ جنبه‌ای از آنچه بایسته‌ی قهرمان است به نمایش نمی‌گذارد، مایکل به تمامی تحقیر می‌شود. به دلیل همین همدست شدن با اخلاق فرودستان یا اخلاق مدرن، پدرخوانده در جلد سوم خود، عاری از ارزش‌های زیبایی‌شناسانه‌ی دو جلد قبلی‌اش می‌شود و به سطح یک فیلم هیجان انگیز هالیوودی نزول پیدا می‌کند.

  • ۰۴/۰۹/۱۷
  • س.ن

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی