اگر برای من یک امید در این دنیا مانده باشد آرش است؛ من شاگرد خوب کم نداشتهام ولی این یکی را جوری دوست دارم که خودم هم نمیفهمم، انگار عشق است، انگار حس پدری است، ولی به رویش نمیآورم، هرچند مطمئنم خودش این را میفهمد. آرش عین نوجوانیهای من است، انگار سروش پانزده ساله را درش میبینم، انگار همهی آرزویم این است که موفق شود، که بدرخشد. همان جوری که استادم روحانی به من عشق میداد، همان جوری که اولین بار وقتی به من گفت «پسرم» زمین را از آسمان نمیشناختم. هرچند استعداد و نبوغی که من آن زمان نشان میدادم نصف استعداد آرش هم نبود. وقتی که من پیش روحانی رفتم واقعا هر را از بر تشخیص نمیدادم و از همه لحاظ شدیداً خام و نپخته بودم، ولی این پسرک ۱۵ ساله که حالا پیش من میآید خیلی راهها را به همین زودی رفته و البته همینش برایم نگرانکننده است، چون هنرمندی که گامهای بزرگ را زود برمیدارد خیلی در معرض سقوط است. هنرمند باید با گامهای خیلی کوچک و به تدریج رشد کند، این را من همیشه سرلوحه داشتهام، هنوز هم دارم. اگر هنرمند سریع باد کند دچار ایگو میشود و میترکد. هنرمند یعنی آدمی که هر لحظه خودش را نفی میکند و دوباره میزاید.
- ۰۴/۰۹/۰۵
در حد مرگ تکان دهنده و تاثیر گذار بود:
اگر هنرمند سریع باد کند دچار ایگو میشود و میترکد. هنرمند یعنی آدمی که هر لحظه خودش را نفی میکند و دوباره میزاید.
این را هانریش بل در عقاید یک دلقک هم گفته بود...آنجا که دلقک شروع کند به کار خودش بخندد پایان اوست