«تجربهگرایی» به معنای ارج نهادن بر کثرتِ تجربیات آدمی، اغلب مترادفِ «تنوعگرایی» است. وقتی با حیرت و حسادت از کسی یاد میکنیم که «همهی کشورهای دنیا را گشته» یا «همه جور دوست دختر عوض کرده»، از «تجربهی زیاد»ِ او حرف نمیزنیم، بلکه از تکثٌرِ درونی تجربهاش سخن میگوییم. چرا که «تجربه» اساساً نمیتواند کم یا زیاد باشد، تجربه فقط یکی است و آن تجربهی زیستن است. تجربه همواره «معطوف به چیزی» است، اما فراوانی آنچه که تجربه را به خود معطوف میکند، ارتباطی با خودِ تجربه ندارد.
به اعتقاد من، این نگاه ابژکتیو نسبت به مقولهی تجربه، رابطهی تنگاتنگی با نظام سرمایهداری دارد. سرمایهداری میخواهد ما «همه چیز» را تجربه کنیم، یا به عبارت دیگر همه چیز را خریداری کنیم؛ همچنین «همه جای» جهان را ببینیم. تصویری که سرمایهداری از سفر به چین و هند برای ما میسازد، تصویر یک «تجربهی معنوی» است، در کنار هزاران تجربهی معنوی دیگر. و این گونه است که خود کلمهی «معنا» هزار تکه میشود و هر تکهاش در گوشهای از دنیا فرو میافتد.
- ۹۹/۰۷/۲۷