سروشنامه

جایی برای شعر

سروشنامه

جایی برای شعر

بایگانی
آخرین مطالب
  • ۰
  • ۰

شبانه 47

صبح رفتم دانشگاه. کلاس داشتم تا 6 عصر. دارم این دست آن دست می‌کنم، می‌گردم برای پی‌سی. از 21 تومان گیرم می‌آید تا برو بالاها. می‌خواهم یک چیزی بخرم که هم به پولم بخورد و هم حداقل نیازهایم را برطرف کند. در مملکتی که یک ماه دیگر ارزش پول من نصف شده، فقط باید با آخرین سرعت ممکن پول را تبدیل به چیزی ملموس و واقعی کرد. بگذریم که از این 27 تومان - که به قیمت دو هفته بی‌خوابی تمام شد- چقدرش به گاو زده شد و چقدرش صرف افراطِ مسخره‌ی من در الگوی آدم خوب (که هیچ هم به آن افتخار نمی‌کنم). اما فعلا با حقوق آموزشگاه، 22 تومانی دستم مانده که دیگر تحت هیچ عنوانی خرج نخواهم کرد، 4 تومن از یاسی خواهد رسید که برسم به 26، 2 تومان از مهر تابان که برسم به 28. اگر یک سیستم 38 تومانی بخرم که مثلاً ده تومانش را قبول کند اقساطی بدهم، کارم راه افتاده. فقط این سیستم را بخرم، سیستمی که برای بالا آمدن جان نَکَند. 

امشب اتفاق عجیبی افتاد. برای اولین بار، یکی از همسایه‌ها، خانمِ همسایه‌ی پایین گفت «چقدر از صدای ساز شما لذت می‌برم». باورم نمی‌شد این را از یکی از همسایه‌ها می‌شنوم. واحد 5 (که دقیقاً زیر پایم واقع شده) آدم بیخودی است که مدام سرِ زن و بچه‌ی خودش داد می‌زند و بعضاً هم کتک‌کاری، همیشه هم از صدای سازِ ما شاکی است که «مگر اینجا آموزشگاه است؟» چقدر یک قدردانی کوچک از یک همسایه‌ی باشعور به آدم حال خوب می‌دهد. 

  • ۰۲/۰۳/۰۱
  • س.ن

نظرات (۱)

درود به همسایه هنردوست :-)

اشکال نداره بپرسم چه سازی می‌زنید؟

پاسخ:
خواهش می‌کنم. پیانو.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی