سروشنامه

جایی برای شعر

سروشنامه

جایی برای شعر

بایگانی
آخرین مطالب
  • ۰
  • ۰

شبانه ۹

یک هفته است که مهمان دارم. روز اول دوم خوب بود، بعد هی بد و بدتر شد. از روز اول سفر اینها فهمیدم که یک چیزی نحس است. نحوست دارد. اصلا این همه عرق خوری (هی هر شب هر شب) چه مبنایی داشت؟ 

امروز تا شب آموزشگاه بودم. شب برگشتم خانه، بچه‌ها بودند. مست و پاره. ارشیا حالش خراب بود، خیلی خراب، می‌خواست خودش را بکشد، چاقو داده بود دست متین التماس می‌کرد که "منو بکش". در یک صحنه‌ی دراماتیک نزدیک بود خودش را از پنجره‌ی هال پرت کند پایین که بچه‌ها گرفتندش. بعد فهمیدم که کیارش هم حالش خراب است. مثل اسب خسته نفس نفس می‌زد. سویچ ماشین را برداشت رفت پایین در حالی که با این وضعش رانندگی عین خودکشی بود. بچه‌ها رفتند پایین جمعش کردند. این وسط من استرس همسایه‌ها را هم داشتم که این‌ها هی با داد و بیداد توی راه پله‌ها رفت و آمد می‌کردند و ... بعد مهسان که کله‌ی ارشیا را نوازش می‌کرد یک جایی دیگر خسته شد و زد زیر گریه. علی رفت مهسان را برساند خانه. بقیه برگشتند بالا. حالا کل حال خرابی اینها سر چی بود؟ این که دیشب کیارش با مهسان (که سکس پارتنر ارشیاست) توی آشپزخانه‌ی من سکس کرده‌بودند، کیارش و ارشیا زده‌بودند به تیپ و تاق هم، ارشیا داد می‌زد "همه‌تون مزدورید" و غیره و غیره. به هزار بدبختی وضع آرام شد، حالا خر و پف کیارش از توی هال می‌آید و ارشیا آن‌سوتر خوابیده و متین و پارسا یواش حرف می‌زنند. فردا همه‌شان برمی‌گردند تهران و من دیگر هرگز این جماعت را دعوت نخواهم کرد. همه نحس، همه فاکدآپ، همه دیوانه. 

  • ۰۱/۱۱/۲۷
  • س.ن

نظرات (۲)

اوه اوه چه قاراشمیشی

  • حدیث ملاحسینی
  • شاهد چه صحنه‌هابی بودی... یا خودِ خدا!

    پاسخ:
    :) برای ما عادیه

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی